مرجع اس ام اس و داستان
 
قالب وبلاگ
لینک های مفید
|
اون (دختر) رو تو یک مهمونی ملاقات کرد. خیلی برجسته بود، خیلی از پسرها دنبالش بودند در حالیکه او (پسر) کاملاً طبیعی بود و هیچکس بهش توجه نمی کرد.
آخر مهمانی، دختره رو به نوشیدن یک قهوه دعوت کرد، دختر شگفت زده شد اما از روی ادب، دعوتش رو قبول کرد. توی یک کافی شاپ نشستند، پسر عصبی تر از اون بود که چیزی بگه، دختر احساس راحتی نداشت و با خودش فکر می کرد، "خواهش می کنم اجازه بده برم خونه..."
یکدفعه پسر پیش خدمت رو صدا کرد، "میشه لطفاً یکم نمک برام بیاری؟ می خوام بریزم تو قهوه ام."
همه بهش خیره شدند، خیلی عجیبه! چهره اش قرمز شد اما اون نمک رو ریخت توی قهوه اش و اونو سرکشید. دختر با کنجکاوی پرسید، "چرا این کار رو می کنی؟"
پسر پاسخ داد، "وقتی پسر بچه کوچیکی بودم، نزدیک دریا زندگی می کردم، بازی تو دریا رو دوست داشتم، می تونستم مزه دریا رو بچشم مثل مزه قهوه نمکی. حالا هر وقت قهوه نمکی می خورم به یاد بچگی ام می افتم، زادگاهم، برای شهرمون خیلی دلم تنگ شده، برا والدینم که هنوز اونجا زندگی می کنند."
همینطور صحبت می کرد، اشک از گونه هاش سرازیر شد. دختر شدیداً تحت تأثیر قرار گرفت. یک احساس واقعی از ته قلبش. مردی که می تونه دلتنگیش رو به زبون بیاره، اون باید مردی باشه که عاشق خونوادشه، هم و غمش خونوادشه و نسبت به خونوادش مسئولیت پذیره... بعد دختر شروع به صحبت کرد، در مورد زادگاه دورش، بچگیش و خونوادش.
مکالمه خوبی بود، شروع خوبی هم بود. اونها ادامه دادند به قرار گذاشتن. دختر متوجه شد در واقع اون مردیه که تمام انتظاراتش رو برآورده می کنه: خوش قلبه، خونگرمه و دقیق. اون اینقدر خوبه که مدام دلش براش تنگ میشه! ممنون از قهوه نمکی! بعد قصه مثل تمام داستانهای عشقی زیبا شد، پرنسس با پرنس ازدواج کرد و با هم در کمال خوشبختی زندگی می کردند... هر وقت می خواست قهوه براش درست کنه یک مقدار نمک هم داخلش می ریخت، چون می دونست که با اینکار حال می کنه.


برچسب‌ها: داستان قهوه, شور, با نمک, اس ام اس نما, smsnama
ادامه مطلب
[ یکشنبه پانزدهم مرداد 1391 ] [ 22:23 ] [ محمد ]
اخیراً در فرودگاه گفتگوی لحظات آخر بین مادر و دختری را شنیدم. هواپیما در حال حرکت بود و آنها در ورودی کنترل امنیتی همدیگر را بغل کردند.
مادر گفت: "دوستت دارم و آرزوی کافی برای تو میکنم."
دختر جواب داد: "مامان زندگی ما باهم بیشتر از کافی هم بوده است. محبت تو همه آن چیزی بوده که من احتیاج داشتم. من نیز آرزوی کافی برای تو میکنم."
آنها همدیگر را بوسیدند و دختر رفت. مادر بطرف  پنجره ای که من در کنارش نشسته بودم آمد. آنجا ایستاد و می توانستم ببینم که می خواست و احتیاج داشت که گریه کند. من نمی خواستم که خلوت او را بهم بزنم ولی خودش با این سؤال اینکار را کرد: "تا حالا با کسی خداحافظی کردید که می دانید برای آخرین بار است که او را می بینید؟
جواب دادم: "بله کردم. منو ببخشید که فضولی می کنم چرا آخرین خداحافظی؟"
او جواب داد: "من پیر و سالخورده هستم او در جای خیلی دور زندگی می کنه. من چالش های زیادی را پیش رو دارم و حقیقت اینست که سفر بعدی او برای مراسم دفن من خواهد بود."
"وقتی داشتید خداحافظی می کردید شنیدم که گفتید "آرزوی کافی را برای تو می کنم." می توانم بپرسم یعنی چه؟"
او شروع به لبخند زدن کرد و گفت: "این آرزویست که نسل بعد از نسل به ما رسیده. پدر و مادرم عادت داشتند که این را به همه بگن."  او مکثی کرد و درحالیکه سعی می کرد جزئیات آنرا بخاطر بیاورد لبخند بیشتری زد و گفت: وقتی که ما گفتیم "آرزوی کافی را برای تو می کنم." ما می خواستیم که هر کدام زندگی ای پر از خوبی به اندازه کافی که البته می ماند داشته باشیم." سپس روی خود را بطرف من کرد و این عبارتها را که در پائین آمده عنوان کرد:
برچسب‌ها: داستان, زیبا, آرزو کافی, عاشقانه, smsnama, اس ام اس نما
ادامه مطلب
[ شنبه چهاردهم مرداد 1391 ] [ 12:8 ] [ محمد ]
تا کریسمس چند روز بیشتر نمانده بود و جنب و جوش مردم برای خرید هدیه کریسمس روز به روز بیشتر می شد. من هم به فروشگاه رفته بودم و برای پرداخت پول هدایایی که خریده بودم، در صف صندوق ایستاده بودم.
جلوی من دو بچه کوچک، پسری 5 ساله و دختری کوچکتر ایستاده بودند.
پسرک لباس مندرسی بر تن داشت، کفشهایش پاره بود و چند اسکناس را در دستهایش می فشرد.
لباس های دخترک هم دست کمی از مال برادرش نداشت ولی یک جفت کفش نو در دست داشت. وقتی به صندوق رسیدیم، دخترک آهسته کفشها را روی پیشخوان گذاشت. چنان رفتار می کرد که انگار گنجینه ای پر ارزش را در دست دارد
صندوقدار قیمت کفشها را گفت: «6 دلار».
پسرک پولهایش را روی پیشخوان ریخت و آنها را شمرد: 3 دلار و 15 سنت.
بعد رو به خواهرش کرد و گفت: «فکر کنم باید کفشها را بگذاری سر جایش...»
دخترک با شنیدن این حرف به شدت بغض کرد و با گریه گفت: «نه! نه! پس مامان تو بهشت با چی راه بره؟»
پسرک جواب داد: «گریه نکن، شاید فردا بتوانیم پول کفشها را در بیاوریم.»
من که شاهد ماجرا بودم، به سرعت 3 دلار از کیفم بیرون آوردم و به صندوقدار دادم.
دخترک دو بازوی کوچکش را دور من حلقه کرد و با شادی گفت: «متشکرم خانم...»
به طرفش خم شدم و پرسیدم: «منظورت چی بود که گفتی: پس مامان تو بهشت با چی راه بره؟»

برچسب‌ها: داستان جالب, کفش های, بهشتی, خترک و پسرک, smsnama, اس ام اس نما
ادامه مطلب
[ شنبه چهاردهم مرداد 1391 ] [ 12:5 ] [ محمد ]
مرد، دوباره آمد همانجای قدیمی روی پله های بانک، توی فرو رفتگی دیوار یک جایی شبیه دل خودش، کارتن را انداخت روی زمین، دراز کشید، کفشهایش را گذاشت زیر سرش، کیسه را کشید روی تنش، دستهایش را مچاله کرد لای پاهایش...
خیابان ساکت بود، فکرش را برد آن دورها، کبریت های خاطرش را یکی یکی آتش زد.
در پس کورسوی نور شعله های نیمه جان، خنده ها را میدید و صورت ها را صورتها مات بود و خنده ها پر رنگ، هوا سرد بود، دستهایش سردتر، مچاله تر شد، باید زودتر خوابش می برد
صدای گام هایی آمد و... رفت، مرد با خودش فکر کرد، خوب است که کسی از حال دلش خبر ندارد، خنده ای تلخ ماسید روی لبهایش.
اگر کسی می فهمید او هم دلی دارد خیلی بد میشد، شاید مسخره اش می کردند، مرد غرور داشت هنوز، و عشق هم داشت، معشوقه هم داشت، فاطمه، دختری که آن روزهای دور به مرد می خندید، به روزی فکر کرد که از فاطمه خداحافظی کرده بود برای آمدن به شهر...
گفته بود: بر میگردم با هم عروسی می کنیم فاطی، دست پر میام... فاطمه باز هم خندیده بود.
آمد شهر، سه ماه کارگری کرد، برایش خبر آوردند فاطمه خواستگار زیاد دارد، خواستگار شهری، خواستگار پولدار، تصویر فاطمه آمد توی ذهنش، فاطمه دیگر نمی خندید...
آگهی روی دیوار را که دید تصمیمش را گرفت، رفت بیمارستان، کلیه اش را داد و پولش را گرفت، مثل فروختن یک دانه سیب بود...!!!
حساب کرد، پولش بد نبود، بس بود برای یک عروسی و یک شب شام و شروع یک کاسبی!!!
پیغام داد به فاطمه بگویند دارد برمیگردد...
یک گردنبند بدلی هم خرید، پولش به اصلش نمی رسید، پولها را گذاشت توی بقچه، شب تا صبح خوابش نبرد.
صبح توی اتوبوس بود، کنارش یک مرد جوان نشست.
- داداش سیگار داری؟
سیگاری نبود، جوان اخم کرد.
نیمه های راه خوابش برد، خواب میدید فاطمه می خندد، خودش می خندد، توی یک خانه یک اتاقه و گرم.
چشم باز کرد، کسی کنارش نبود، بقچه پولش هم نبود، سرش گیج رفت، پا شد:
- پولام... پولاااام.
صدای مبهم دلسوزی می آمد،
- بیچاره
- پولات چقد بود؟
- حواست کجاست عمو؟
پیاده شد، اشکش نمی آمد، بغض خفه اش می کرد، نشست کنار جاده، از ته دل فریاد کشید، جای بخیه های روی کمرش سوخت.
برگشت شهر، یک هفته از این کلانتری به آن پاسگاه، بیهوده و بی سرانجام، کمرش شکست، دل برید، با خودش میگفت کاشکی دل هم فروشی بود...
- پاشو داداش، پاشو اینجا که جای خواب نیس...
چشمهاشو باز کرد، صبح شده بود، تنش خشک شده بود، خودشو کشید کنار پله ها و کارتن رو جمع کرد.
در بانک باز شد، حال پا شدن نداشت، آدم ها می آمدند و می رفتند.
- داداش آتیش داری؟
صدا آشنا بود، برگشت، خودش بود، جوان توی اتوبوس، وسط پیاده رو ایستاده بود، چشم ها قلاب شد به هم، فرصت فکر کردن نداشت، با همه نیرویی که داشت خودشو پرتاب کرد به سمت جوان دزد.
- آی دزد، آیییییی دزد، پولامو بده، نامرد خدا نشناس... آی مردم...
جوان شناختش.
- ولم کن مرتیکه گدا، کدوم پولا، ولم کن آشغال...
پهلوی چپش داغ شد، سوخت، درست جای بخیه ها، دوباره سوخت، و دوباره... افتاد روی زمین.
جوان دزد فرار کرد.
- آییی یی یییییی
مردم تازه جمع شده بودند برای تماشا، دستش را دراز کرد به سمت جوان که دور و دورتر میشد،
- بگیریتش... پو... ل... ام
صدایش ضعیف بود، صدای مبهم دلسوزی می آمد:
- چاقو خورده...
- برین کنار... دس بهش نزنین...
- گداس؟

برچسب‌ها: داستان زیبا, عاشقانه, خوشبختی, در پی, smsnama
ادامه مطلب
[ شنبه چهاردهم مرداد 1391 ] [ 12:2 ] [ محمد ]
میریم تو مغازه میپرسیم آقا شارژ دوتومنی ایرانسل چند

..

..

BMW دوهزاروهشت رو به خاطر نداشتن معاینه فنی جریمه کنن! بعد شرح جریمه میآد نداشتن کلاهکاسکت و حمل تیرآهن!

..

..

..
فقط ۱% جمعیت دنیا رو داریم، اونوقت ۳۰% کشتههای سوانح هوایی دنیا ایرانیاند
..
..
..
رفتیم استخر دانشگاه (شریف؟)، تعداد پرسنل استخر از تعداد شناگرها بیشتره
..
..
..
بچهها دور هم جمع شدن مثلا دارن می&جنگن، بهشون میگم اسم چند تا پهلوان ایرانی رو بگین، میگن: اسپایدرمن، جومونگ، مختار
..
..
..
پول شارژ باطری موبایلمون از پول کارت شارژش بیشتر میشه
..
..
..
همین امروز تو راه مغازه بودم ، سرایدار مدرسه ?تا سطل آشغال آورده

دقیقا (بغل)! سطل آشغال به اون بزرگی خالی کرد !

(سطل آشغال وسیله ایست برای ریختن زباله در اطراف آن) !

..

..

..

طرف CASE کامپیوتر رو آورده میگه بیزحمت ویندوزش رو عوض کنین !

حالا آماده شده ، اومده میگه اونایی رو که عوض کردین رو بدین ببرم !

..

..

..

سایت دانلود و خبری درست کرده واسه خودش

میری میبینی بیشترین مطالبش مربوط به اس ام اس هستش !

(همشم کپی !)

..

..

..

ایرانسل اس ام اس داده

مشترک گرامی با شارژ ۶۵۳۲۱۵۲ ریال

دیگر برنده ۱۵۰۰ ریال اعتبار داخل شبکه شوید !

(به جان خودم اومده واسم )

..

..

..


برچسب‌ها: اس ام اس, جدید, تیکه دار, مرداد 91, smsnama
ادامه مطلب
[ جمعه سیزدهم مرداد 1391 ] [ 4:51 ] [ محمد ]
یه آهو بود که خیلی خوشگل بود. روزی یک پری به سراغش اومد و بهش گفت: آهو جون!... دوست داری شوهرت چه جور موجودی باشه؟
آهو گفت: یه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش.
پری آرزوی اون رو برآورده کرد و آهو با یک الاغ ازدواج کرد. شش ماه بعد آهو و الاغ برای طلاق و جدایی، سراغ حاکم جنگل رفتند.
حاکم پرسید: علت طلاق؟
آهو گفت: توافق اخلاقی نداریم، این خیلی خره.
حاکم پرسید: دیگه چی؟
آهو گفت: شوخی سرش نمیشه، تا براش عشوه میام جفتک می اندازه.
حاکم پرسید: دیگه چی؟
آهو گفت: آبروم پیش همه رفته، همه میگن شوهرم حماله.
حاکم پرسید: دیگه چی؟
آهو گفت: مشکل مسکن دارم، خونه ام عین طویله است.
حاکم پرسید: دیگه چی؟
آهو گفت: اعصابم را خرد کرده، هر چی ازش می پرسم مثل خر بهم نگاه می کنه.
حاکم پرسید: دیگه چی؟
آهو گفت: تا بهش یه چیز میگم صداش رو بلند می کنه و عرعر می کنه.
حاکم پرسید: دیگه چی؟
آهو گفت: از من خوشش نمیاد، همه اش میگه لاغر مردنی، تو مثل مانکن ها می مونی.
حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آیا همسرت راست میگه؟


برچسب‌ها: داستان زیبا, دقت همسر, قلب, smsnama, اس ام اس نما
ادامه مطلب
[ پنجشنبه دوازدهم مرداد 1391 ] [ 12:20 ] [ محمد ]
بانوی خردمندی در کوهستان سفر می کرد که سنگ گران قیمتی را در جوی آبی پیدا کرد. روز بعد به مسافری رسید که گرسنه بود. بانوی خردمند کیفش را باز کرد تا در غذایش با مسافر شریک شود. مسافر گرسنه، سنگ قیمتی را در کیف بانوی خردمند دید از آن خوشش آمد و از او خواست که آن سنگ را به او بدهد.
زن خردمند هم بی درنگ، سنگ را به او داد
مسافر بسیار شادمان شد و از این که شانس به او روی کرده بود، از خوشحالی سر از پا نمی شناخت.
او می دانست که جواهر به قدری با ارزش است که تا آخر عمر می تواند راحت زندگی کند، ولی چند روز بعد، مرد مسافر به راه افتاد تا هرچه زودتر، بانوی خردمند را پیدا کند. بالاخره هنگامی که او را یافت، سنگ را پس داد و گفت:
برچسب‌ها: داستان, قدرت عاشقانه, بخشش, smsnama, اس ام اس نما
ادامه مطلب
[ پنجشنبه دوازدهم مرداد 1391 ] [ 12:19 ] [ محمد ]
این داستان  بر گرفته از کتاب "دانستنی هایی درباره جن" تألیف حضرت حجه السلام و المسلمین حاج شیخ ابو علی خدا کرمی ماجرایی واقعی درباره ازدواج جن با انسان نقل شده که از این قرار است:
ماجرایی در تاریخ 1359 شمسی مطابق با 1980 میلادی ماه آوریل بوقوع پیوست، که اهالی کشور مصر و شهرهای نزدیک و روستاهای مجاور را به خود معطوف داشت، و آنرا نویسنده معروف، استاد اسماعیل، در کتاب خود به نام «انسان و اشباح جن» چنین می نویسد:
مرد 33 ساله ای، به نام عبدالعزیز مسلم شدید، ملقب به «ابو کف» که در دوم راهنمایی ترک تحصیل کرده بود، به نیروهای مسلح پیوست و در جنگ خونین جبهه کانال سوئز، به ستون فقراتش ترکش اصابت کرد و این مجروحیت او منجر به فلج شدن دو پایش گردید، ناچار جبهه را ترک کرده به شهر خود بازگشت تا در کنار مادر و برادرانش با پای فلج به زندگی خود ادامه دهد. در همان شب اول که از غم و اندوه رنج می برد، ناگاه زنی را دید که لباس سفید و بلندی پوشیده و سر را با پارچه سفیدی پیچیده، در اولین دیدار او همچون شبحی که بر دیوار نقش بسته مشاهده کرد. زمانی نگذشت که همان شبح در نظرش مانند یک جسم جلوه نموده، و به بستر (ابو کف) نزدیک شد و گفت: ای جوان اسم من (حاجت) است و قادر هستم به زودی بیماری تو را درمان نمایم. لکن به یک شرط که با دختر من ازدواج کنی. ابو کف جوابی نداد، زیرا که وحشت، قدرت بیان را از او گرفته بود و او را در عرق غوطه ور کرده بود. زن دوباره سخن خود را تکرار نموده اضافه کرد که من از نسل جن مؤمن هستم و قصد کمک به شما و به نوع انسانها را دارم، و در همین حال از دیواری که بیرون آمده بود ناپدید شد.
ابو کف این قضیه را به کسی اظهار نکرد زیرا می ترسید او را به دیوانگی متهم سازند. باز شب دوم دوباره (حاجت) آمد و تقاضای شب اول را تکرار کرد، ابو کف نتوانست جواب قاطعی بدهد. شب سوم باز آمد و گفت: تنها کسی که میتواند خوشبختی تو را فراهم کند دختر من است، ابو کف مهلت خواست که در این خصوص فکر کند، بعد تصمیم گرفت که اول شب، در اتاقش را از داخل قفل کند و به رختخواب برود تا کسی نتواند وارد شود اما یکدفعه دید (حاجت) و دخترش از درون دیوار عبور کردند و نزد او آمدند و تا صبح با او مشغول شب نشینی بودند. در همان شب وقتی که ابو کف به چهره دختر نگاه کرد، دید چهره جذاب، بدن لطیف قد کشیده، گردن بلند و مثل نقره می درخشید. رو کرد به (حاجت) و گفت: «من شرط شما را پذیرفتم»، (حاجت) وسیله عروسی را فراهم کرد. شب بعد با موسیقی و ساز و دهل عروسی را انجام دادند، در حالی که کسی از انسانها آن آواز را نمی شنیدند، عروس را با این وضع وارد خانه کردند. (حاجت) عروس و داماد را به یکدیگر سپرد و از خانه بیرون رفت هنوز داماد عروسش را در بستر به آغوش نکشیده بود که احساس کرد پاهایش جان گرفته است. روز بعد هنگامی که مادر و برادران متوجه شدند که (ابوکف) سلامتی خود را بازیافته و با پای خود راه می رود خوشحال شدند لیکن او


برچسب‌ها: داستان زیبا, ازدواج, جن, smsnama, اس ام اس نما
ادامه مطلب
[ پنجشنبه دوازدهم مرداد 1391 ] [ 0:2 ] [ محمد ]
همه مداد رنگی ها مشغول بودند... به جز مداد سفید... هیچ کسی به او کار نمی داد... همه می گفتند: "تو به هیچ دردی نمی خوری"
یک شب که مداد رنگی ها توی سیاهی کاغذ گم شده بودند مداد سفید تا صبح کار کرد... ماه کشید... مهتاب کشید... و آنقدر ستاره کشید که کوچک و کوچک و کوچکتر شد... صبح توی جعبه مداد رنگی جای خالی او با هیچ رنگی پر نشد.


برچسب‌ها: داستان, مدادرنگی, سفید, اس ام اس نما, smsnama
[ چهارشنبه یازدهم مرداد 1391 ] [ 12:20 ] [ محمد ]
روزی رسول خدا (صل الله علیه و آله) نشسته بود، عزراییل به زیارت آن حضرت آمد
پیامبر (صل الله علیه و آله) از او پرسید:
ای برادر! چندین هزار سال است که تو مأمور قبض روح انسان ها هستی آیا در هنگام جان کندن آنها دلت برای کسی سوخته است؟
عزارییل گفت در این مدت دلم برای دو نفر سوخت:
1- روزی دریایی طوفانی شد و امواج سهمگین آن یک کشتی را در هم شکست همه سر نشینان کشتی غرق شدند، تنها یک زن حامله نجات یافت او سوار بر پاره تخته کشتی شد و امواج ملایم دریا او را به ساحل آورد و در جزیره ای افکند و در همین هنگام فارغ شد و پسری از وی متولد شد، من مأمور شدم که جان آن زن را بگیرم، دلم به حال آن پسر سوخت.
2- هنگامی که شداد بن عاد سال ها به ساختن باغ بزرگ و بی نظیر خود پرداخت و همه توان و امکانات و ثروت خود را در ساختن آن صرف کرد و خروارها طلا و جواهرات برای ستونها و سایر زرق و برق آن خرج نمود تا تکمیل نمود. وقتی خواست به دیدن باغ برود همین که خواست از اسب پیاده شود و پای راست از رکاب به زمین نهد، هنوز پای چپش بر رکاب بود که فرمان از سوی خدا آمد که جان او را بگیرم، آن تیره بخت از پشت اسب بین زمین و رکاب اسب گیر کرد و مرد، دلم به حال او سوخت بدین جهت که او عمری را به امید دیدار باغی که ساخته بود سپری کرد اما هنوز چشمش به باغ نیفتاده بود اسیر مرگ شد.
در این هنگام جبرئیل به محضر پیامبر (صل الله علیه و آله) رسید و گفت ای محمد! خدایت سلام می رساند و می فرماید: به عظمت و جلالم سوگند شداد بن عاد همان کودکی بود که او را از دریای بیکران به لطف خود گرفتیم و از آن جزیره دور افتاده نجاتش دادیم و او را بی مادر تربیت کردیم و به پادشاهی رساندیم، در عین حال کفران نعمت کرد و خود بینی و تکبر نمود و پرچم مخالفت با ما بر افراشت، سر انجام عذاب سخت ما او را فرا گرفت، تا جهانیان بدانند که ما به آدمیان مهلت می دهیم ولی آنها را رها نمی کنیم



برچسب‌ها: داستان, زیبا, رسول خدا, فرصت, smsnama, اس ام اس نما
ادامه مطلب
[ چهارشنبه یازدهم مرداد 1391 ] [ 12:18 ] [ محمد ]
پشت درب اطاق عمل نگرانی موج میزد. بالاخره دکتر وارد شد، با نگاهی خسته، ناراحت و جدی...
پزشک جراح در حالی که قیافه نگرانی به خودش گرفته بود گفت: "متأسفم که باید حامل خبر بدی براتون باشم تنها امیدی که در حال حاضر برای عزیزتون باقی مونده، پیوند مغزه."
"این عمل، کاملاً در مرحله أزمایش، ریسکی و خطرناکه ولی در عین حال راه دیگه ای هم وجود نداره بیمه کل هزینه عمل را پرداخت میکنه ولی هزینه مغز رو خودتون باید پرداخت کنین."
اعضاء خانواده در سکوت مطلق به گفته های دکتر گوش می کردند بعد از مدتی بالاخره یکیشون پرسید: "خب، قیمت یه مغز چنده؟"
دکتر بلافاصله جواب داد: "5000 دلار برای مغز یک زن و 200 دلار برای مغز یک مرد."
موقعیت ناجوری بود، خانم های داخل اتاق سعی می کردند نخندند و نگاهشون با آقایان داخل اتاق تلاقی نکنه، بعضی ها هم با خودشون پوزخند می زدند! بالاخره یکی طاقت نیاورد و سؤالی که پرسیدنش آرزوی همه بود از دهنش پرید که: "چرا مغز خانمها گرونتره؟"


برچسب‌ها: داستان, پیوند, مغز, smsnama, اس ام اس نما
ادامه مطلب
[ چهارشنبه یازدهم مرداد 1391 ] [ 12:13 ] [ محمد ]
شیوانا با دو تن از شاگردانش همراه کاروانی به شهری دور می رفتند. با توجه به مسافت طولانی راه و دوری مقصد، طبیعی بود که بسیاری از مردان کاروان بدون همسرانشان و تنها سفر می کردند و وقتی به استراحتگاهی می رسیدند بعضی از مردان پی خوشگذرانی می رفتند. همسفران نزدیک شیوانا و شاگردانش دو مرد تاجر بودند که هر دو اهل دهکده شیوانا بودند. یکی از مردان همیشه برای عیش و خوشگذرانی از بقیه جدا می شد. اما آن دیگری همراه شیوانا و شاگردانش و بسیاری دیگر از کاروانیان از گروه جدا نمی شد. یک روز در حین پیاده روی یکی از شاگردان شیوانا از او سؤالی در مورد معنای واقعی عشق پرسید. همسفر خوشگذران این سؤال را شنید و خود را علاقه مند نشان داد و گفت: "عشق یعنی برخورد من با زندگی! تجربه های شیرین زندگی را برخودم حرام نمی کنم. همسرم که در دهکده از کارهای من خبر ندارد. تازه اگر هم توسط شما یا بقیه خبردار شد با خرید هدیه ای او را راضی به چشم پوشی می کنم. به هر صورت وقتی که به دهکده برگردم او چاره ای جز بخشیدن من ندارد. بنابراین من از هیچ تجربه لذت بخشی خودم را محروم نکردم و هم با خرید هدایای فراوان عشق همسرم را حفظ کردم. این می شود معنای واقعی عشق!"
شیوانا رو به شاگرد کرد و گفت: "این دوست ما از یک لحاظ حق دارد. عشق یعنی انجام کارهایی که محبوب را خوشحال می کند. اما این همه عشق نیست. بلکه چیزی مهم تر از آن هست که این رفیق دوم ما که در طول سفر به همسر خود وفادار است و حتی در غیبت او خیانت هم نمی کند، دارد به آن عمل می کند. بیائید از او بپرسیم چرا همچون همکارش پی عیاشی و عشرت نمی رود؟"
مرد دوم که سر به زیر و پابند اخلاقیات بود تبسمی کرد و گفت: "به نظر من عشق فقط این نیست که کارهایی که محبوب را خوشایند است انجام دهیم. بلکه معنای آن این است که از کارهایی که موجب ناراحتی و آزردگی خاطر محبوب می شود دوری جوئیم. من چون می دانم که انجام حرکتی زشت از سوی من، حتی اگر همسرم هم خبردار نشود، می تواند روزی روزگاری موجب آزردگی خاطر او شود و چه بسا این روزی روزگار در آن دنیا و پس از مرگ باشد، باز هم دلم نمی آید خاطر او را مکدر سازم و به همین خاطر به عنوان نگهبان امانت او به شدت اصول اخلاقی را در مورد خودم اجرا می کنم و نسبت به آن سخت گیر هستم."


برچسب‌ها: داستان, زیبا, عشق, قلب, smsnama, اس ام اس نما
ادامه مطلب
[ چهارشنبه یازدهم مرداد 1391 ] [ 12:12 ] [ محمد ]
داستان قیمت تجربه

مهندسی بود که در تعمیر دستگاه های مکانیکی استعداد و تبحر داشت. او پس از 30 سال خدمت صادقانه با یاد و خاطری خوش باز نشسته شد
دو سال بعد، از طرف شرکت درباره رفع اشکال به ظاهر لاینحل یکی از دستگاه های چندین میلیون دلاری با او تماس گرفتند
آنها هر کاری که از دستشان بر می آمد انجام داده بودند و هیچ کسی نتوانسته بود اشکال را رفع کند بنابراین، نومیدانه به او متوسل شده بودند که در رفع بسیاری از این مشکلات موفق بوده است.
مهندس، این امر را به رغبت می پذیرد. او یک روز تمام به وارسی دستگاه می پردازد و در پایان کار، با یک تکه گچ علامت ضربدر روی یک قطعه مخصوص دستگاه می کشد و با سربلندی می گوید: اشکال اینجاست
.

.

.



داستان الاغ مرده

چاک از یک مزرعه دار در تکزاس یک الاغ خرید به قیمت 100 دلار. قرار شد که مزرعه دار الاغ را روز بعد تحویل بدهد. اما روز بعد مزرعه دار سراغ چاک آمد و گفت: «متأسفم جوون. خبر بدی برات دارم. الاغه مرد.»
چاک جواب داد: «ایرادی نداره. همون پولم رو پس بده.»
مزرعه دار گفت: «نمی شه. آخه همه پول رو خرج کردم.»
چاک گفت: «باشه. پس همون الاغ مرده رو بهم بده.»
مزرعه دار گفت: «می خوای باهاش چی کار کنی؟»
چاک گفت: «می خوام باهاش قرعه کشی برگزار کنم.»
مزرعه دار گفت: «نمی شه که یه الاغ مرده رو به قرعه کشی گذاشت!»
چاک گفت: «معلومه که می تونم. حالا ببین. فقط به کسی نمیگم که الاغ مرده است.»
یک ماه بعد مزرعه دار چاک رو دید و پرسید: «از اون الاغ مرده چه خبر؟»
چاک گفت: «به قرعه کشی گذاشتمش. 500 تا بلیت 2 دلاری فروختم 898 دلار

.

.

.

.



برچسب‌ها: داستان, زیبا, پنهان, تجربه مهندسی, smsnama, اس ام اس نما
ادامه مطلب
[ سه شنبه دهم مرداد 1391 ] [ 10:3 ] [ محمد ]

کرایه تاکسیا داره به سمتی میره که دیگه صرف نمیکنه بریم سر کار!

.

.

.

هیچوقت گودی قاشق رو زیر شیر آب نگیرین

این توصیه نسل به نسل و سینه به سینه تو خاندان ما گشته تا رسیده به من

البته بابام وقتی اینو بهم میگفت پیرهنش خیس بود

فک کنم بابابزرگم اونطور که باید و شاید پیامو نرسونده بود !

.

.

.

مهمترین موردی که باید به کاربران ایرانی گوشزد کرد این است که

بابا جان اول ایمیل www نداره  والا نداره بلا نداره 

.

.

.

رانندگان ماشین های حمل مرغ به جلیقه ضد گلوله و اسلحه تجهیز شدند!

.

.

.

بد تر از رفتن

گندیست که انسانها به باور یکدیگر می زنند !

.

.

.

یکی از بچه ها لپ تاپش رو آورد پیش من ، وصلش کردم به مودمم که فایل دانلود کنم

میگه دانلود نکن حجمم کم میشه !  

ینی تا این حد 

.

.

.

فتح الله زاده : من صدای شما رو نمیشنوم آقای فردوسی پور !

فردوسی پور : الان صدای منو نمیشنوین !؟

فتح الله زاده : نخیر …!

.

.

.

یه سنگریزه وقتی تو کفش باشه دیگه یه سنگریزه نیست

قلوه سنگه !

.

.

.

حافظ: تـنــم از واسـطــه دوری دلـبــر بـگـداخــــــت. جـانــم از آتــش مـهــر رخ جـانـانــه بسوخت

 فروغ فرخزاد: ای شب از رویای تو رنگین شده. سینه از عطر توام سنگین شده

سهراب سپهری: دوست را زیر باران باید برد. عشق را زیر باران باید جست

 ترانه امروزی: دوست دختر من نازه، قلبش پر احساسه، عاشقش شدم تازه

 رپ: دوستت دارم کثافت! لعنت به اون قیافت

خدا از این به بعد رو به خیر کنه !!

.

.

.

بیاین چند دقیقه برای اونایی که با ماشینشون ساعت ها ترافیک رو تحمل میکنن

تا برسن باشگاه بدنسازی و سوار دوچرخه بشن

سکوت کنیم…. 

.

.

.

شما یادتون نمیاد  کلی زور میزدیم زرگری حرف بزنیم حرص بقیه رو در بیاریم

مثلزن مزثلز ایزین   )

.

.

.

ماه رمضان بر تمامی مسلمانانی که در این ماه از وزن جسمی،

غرور روانی و خود حق پنداری شان کم میشود

و بر مداراگری و انصاف و آزادگی شان افزوده میشود مبارک باشد …

.

.

.

اگه این معلم های دبستان..

میدونستن یه روزی قراره..

فقط تایپ کنیم..

اینقدر سعی نمیکردن خطمون خوب شه  )

.

.

.

وقتی ناراحتین از ۱ تا ۱۰ بشمرین. اگه آروم نشدین تا ۲۰ ادامه بدین

نشد تا ۳۰ و همینجور ادامه بدین تا بشین.

من الان به ۲۱۶۶۶۵۰۰۰۹۶۸۷۱۱۲۰۰۱۲ رسیدم

.

.

.

تیمای لیگ برتر رو می بینی،شک می کنی جدول لیگ برتره یا جدول مندلیفه

آلومینیوم

فولاد

مس

ذوب آهن

نفت

.

.

.



برچسب‌ها: جملات زیبا و جالب, جملات کوتاه, اس ام اس نما, smsnama, جملات باحال
ادامه مطلب
[ جمعه ششم مرداد 1391 ] [ 5:31 ] [ محمد ]

روزه داران گرامی، لطفا یک لیوان آب هویج بستنی را تصور بفرمائید

عرض دیگه ای ندارم، موفق و موید باشید !

.

.

.

درسته که ما روزه نمیگیریم

ولی دیگه اینقدر هم کافر نیستیم که اگه واسه افطاری جایی دعوت شدیم نریم !

منتظر تماس سبز شما هستیم !

.

.

.

روزه دار گرامی ، ضمن آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما

جهت رفاه حال اطرافیان و حتی حیوانات لطفا موقع سحر

۵-۶ بار مسواک بزنید !

با تشکر

.

.

.

آقا شله زرد ما چی‌ شد پس ؟

ماه رمضون داره تموم می‌شه

طرح یاد اوری به منظور پخش نذورات !

.

.

.

روایت داریم تو جهنم ۲۰ دقیقه مونده به افطار ساعتا وایمیسته !

.

.

.

یه ندایی درون شکمم می‌گه خیلی مونده تا اذان اذان اذان اذان اذان

اون اکو هم بخاطر خالی بودن شکمه !

.

.

.



برچسب‌ها: اس ام اس لطیفه, اس ام اس نما, smsnama, اس ام اس های طنز, خنده دار و جالب
ادامه مطلب
[ جمعه ششم مرداد 1391 ] [ 5:27 ] [ محمد ]
پسر زنی به سفر دوری رفته بود و ماه ها بود که از او خبری نداشت. بنابراین زن دعا می کرد که او سالم به خانه باز گردد. این زن هر روز به تعداد اعضاء خانواده اش نان می پخت و همیشه یک نان اضافه هم می پخت و پشت پنجره می گذاشت تا رهگذری گرسنه که از آنجا می گذشت نان را بر دارد. هر روز مردی گو‍ژ پشت از آنجا می گذشت و نان را بر میداشت و به جای آنکه از او تشکر کند می گفت: «کار پلیدی که بکنید با شما می ماند و هر کار نیکی که انجام دهید به شما باز می گردد.» این ماجرا هر روز ادامه داشت تا اینکه زن از گفته های مرد گوژ پشت ناراحت و رنجیده شد. او به خود گفت: او نه تنها تشکر نمی کند بلکه هر روز این جمله ها را به زبان می آورد. نمی دانم منظورش چیست؟ یک روز که زن از گفته های مرد گوژ پشت کاملاً به تنگ آمده بود تصمیم گرفت از شر او خلاص شود بنابراین نان او را زهر آلود کرد و آن را با دستهای لرزان پشت پنجره گذاشت، اما ناگهان به خود گفت: این چه کاری است که میکنم؟ بلافاصله نان را برداشت و در تنور انداخت و نان دیگری برای مرد گوژ پشت پخت. مرد مثل هر روز آمد و نان را برداشت و حرف های معمول خود را تکرار کرد و به راه خود رفت. آن شب در خانه پیر زن به صدا در آمد. وقتی که زن در را باز کرد، فرزندش را دید که نحیف و خمیده با لباسهایی پاره پشت در ایستاده بود او گرسنه، تشنه و خسته بود در حالی که به مادرش نگاه می کرد، گفت: مادر اگر این معجزه نشده بود نمی توانستم خودم را به شما برسانم.
برچسب‌ها: اس ام اس, داستان, اس ام اس نما, smsnama, فاصله ی نیکی و بدی, پیامک
ادامه مطلب
[ پنجشنبه پنجم مرداد 1391 ] [ 12:25 ] [ محمد ]

خصوصیات آدم های خوش قیافه

۱٫ کم حافظه هستن

۲٫ دومیش چی بود ؟ … چی بود …! اَه یادم رفت … !

.

.

.

اس ام اس خنده دار مرداد

نمیدونی در نبودنت چه ها کشیدم

دو سیب آلبالو

آلبالو نعنا

هلو نعنا

خلاصه که جات خالیه !

.

.

.

جوک و اس ام اس جدید

یک خروس آگاه در گفتگو با خبرنگار راد اس ام اس

آقا ما زمان قدیم با هزار تومن زن گرفتیم!

الان با هزارتومن نوکم نمیدن !

.

.

.

جوک خنده دار

طبق آخرین آمار

آدم‌ها دو دسته هستند :

” دوستت دارم‌ها ” … و ” منم همینطورها ”  !

.

.

.

اس ام اس خنده دار

رئیس : ساعت چنده ؟

کارمند: ۹

رئیس : شما باید ۸ پشت میزت باشی

کارمند : امروز چندمه؟

رئیس : هشتم

کارمند : باید یکُم حقوقم تو حسابم باشه !

.

.

.

از مزایای دانشگاه های ایران این است که

دخترا اگر بعد از ۴ سال هیچی نشدن

حداقل یک آرایشگر خوب میشن !

.

.

.



برچسب‌ها: اس ام اس خنده دار, خنده دار, پیامک, اس ام اس نما, smsnama
ادامه مطلب
[ چهارشنبه چهارم مرداد 1391 ] [ 11:50 ] [ محمد ]
آیا می دانید که کهکشان راه شیری تقریباً صد میلیارد ستاره دارد.
+++
آیا می دانید که به اعدادی که بیش از نه رقم دارند، اعداد نجومی گویند.
+++
آیا می دانید که آقایان روزانه 40 تار مو و خانم ها 70 تار موی خود را از دست می دهند.
+++
آیا می دانید که نعناع سسکه و تنگی نفس را شفا میدهد.
+++
آیا می دانید که پرهزینه ترین شوخی دنیا توسط یک پلیس در سال 1880م، در شهر «راکی» انجام شده است. او ناگهان خبر فعال شدن آتشفشان «پیکسویک» در نزدیکی شهر را به اطلاع مردم رساند و به علت فرار مردم حدود 60 میلیون دلار جریمه شد.
+++
آیا می دانید که دندانپزشک ها توصیه می کنند که زمان مسواک زدن، تا 6 قدم از توالت دور شوید تا از ورود ذرات معلقی که بوسیله هوا منتقل می شوند، در هنگام شستشوی دهان، جلوگیری شود.
+++
آیا می دانید که تعداد چینی هایی که انگلیسی بلدند، از تعداد آمریکایی هایی که انگلیسی بلدند، بیشتر است.
+++
آیا می دانید که شما نمی توانید با حبس کردن نفستان خودکشی کنید.
+++
آیا می دانید که هیچ کلمه ای در زبان انگلیسی با کلمه month هم قافیه نمی شود.
+++
آیا می دانید که مورچه ها بعد از مرگ در اثر سم پاشی به پهلوی راست می افتند.
+++
آیا می دانید که هر انسانی در طول زندگی اش به طور میانگین 8 عنکبوت را در حال خواب می خورد.
+++
آیا می دانید که گربه ماهی بیش از 27000 عضو چشایی دارد.
+++
آیا می دانید که کشتی ملکه الیزابت دوم بابت هر گالون سوختی که می سوزاند فقط 1٫5 متر حرکت می کند.
+++
آیا می دانید که بطور متوسط، مردم آنقدر از عنکبوت ها می ترسند که نمی توانند آن ها را بکشند.
+++
آیا می دانید که فندک قبل از کبریت اختراع شد.
+++
آیا می دانید که تعداد حشرات موجود در 2/5 کیلومتر (دو و نیم) مربع زمین کشاورزی، از انسان های موجود در تمام دنیا بیشتر است.
+++
آیا می دانید که لاما که نوعی شتر کوچک بی کوهان است بهنگام عصبانیت بر صورت طرف مقابل، تف می اندازد.
+++
آیا می دانید که نوعی کوسه، هر دو هفته یک بار صاحب یک سری دندان جدید می شود. آنها هر ساله بیش از 24 هزار دندان جدید درمی آورند.
+++
آیا می دانید که امروزه در جهان 250 هزار نوع گیاه گلدار شناسایی شده است.
+++
آیا می دانید که در طوفان شن کویر بین 60 تا 200 میلیون تن شن جابجا می شود.


برچسب‌ها: آیا میدانید, داستان, جدید, اس ام اس نما, smsnama
ادامه مطلب
[ سه شنبه سوم مرداد 1391 ] [ 5:50 ] [ محمد ]
مامان و بابا داشتند تلویزیون تماشا می کردند که مامان گفت: "من خسته ام و دیگه دیر وقته، میرم که بخوابم" مامان بلند شد، به آشپزخانه رفت و مشغول تهیه ساندویچ های ناهار فردا شد، سپس ظرف ها را شست، برای شام فردا از فریزر گوشت بیرون آورد، قفسه ها را مرتب کرد، شکرپاش را پر کرد، ظرف ها را خشک کرد و در کابینت قرار داد و کتری را برای صبحانه فردا از آب پر کرد. بعد همه لباس های کثیف را در ماشین لباسشویی ریخت، پیراهنی را اتو کرد و دکمه لباسی را دوخت.
اسباب بازی های روی زمین را جمع کرد و دفترچه تلفن را سرجایش در کشوی میز برگرداند. گلدان ها را آب داد، سطل آشغال اتاق را خالی کرد و حوله خیسی را روی بند انداخت. بعد ایستاد و خمیازه ای کشید کش و قوسی به بدنش داد و به طرف اتاق خواب به حرکت درآمد، کنار میز ایستاد و یادداشتی برای معلم نوشت، مقداری پول را برای سفر شمرد و کنار گذاشت و کتابی را که زیر صندلی افتاده بود برداشت. بعد کارت تبریکی را برای تولد یکی از دوستان امضا کرد و در پاکتی گذاشت، آدرس را روی آن نوشت و تمبر چسباند؛ مایحتاج را نیز روی کاغذ نوشت و هر دو را در نزدیکی کیف خود قرار داد. سپس دندان هایش را مسواک زد. بابا گفت: "فکر کردم گفتی داری میری بخوابی" و مامان گفت: "درست شنیدی دارم میرم." سپس چراغ حیاط را روشن کرد و درها را بست.


برچسب‌ها: داستان, مامان, رفت بخوابد, قلب, smsnama, اس ام اس نما
ادامه مطلب
[ سه شنبه سوم مرداد 1391 ] [ 5:11 ] [ محمد ]
کوهنوردی می خواست به قله ای بلندی صعود کند. پس از سال ها تمرین و آمادگی، سفرش را آغاز کرد. به صعودش ادامه داد تا اینکه هوا کاملاً تاریک شد. به جز تاریکی هیچ چیز دیده نمی شد. سیاهی شب همه جا را پوشانده بود و مرد نمی توانست چیزی ببیند حتی ماه و ستاره ها پشت انبوهی از ابر پنهان شده بودند. کوهنورد همانطور که داشت بالا می رفت، در حالیکه چیزی به فتح قله نمانده بود، پایش لیز خورد و با سرعت هر چه تمام تر سقوط کرد.
سقوط همچنان ادامه داشت و او در آن لحظات سرشار از هراس، تمامی خاطرات خوب و بد زندگی اش را به یاد می آورد. داشت فکر می کرد چقدر به مرگ نزدیک شده است که ناگهان دنباله طنابی که به دور کمرش حلقه خورده بود بین شاخه های درختی در شیب کوه گیر کرد و مانع از سقوط کاملش شد. در آن لحظات سنگین سکوت، که هیچ امیدی نداشت از ته دل فریاد زد: خدایا کمکم کن!
ندایی از دل آسمان پاسخ داد از من چه می خواهی؟
- نجاتم بده خدای من!
- آیا به من ایمان داری؟
- آری. همیشه به تو ایمان داشته ام
- پس آن طناب دور کمرت را پاره کن!
کوهنورد وحشت کرد. پاره شدن طناب یعنی سقوط بی تردید از فراز کیلومترها ارتفاع. گفت: خدایا نمی توانم.
خدا گفت: آیا به گفته من ایمان نداری؟


برچسب‌ها: داستان زیبا, کوهنورد با تجربه, قلب, smsnama, اس ام اس نما
ادامه مطلب
[ یکشنبه یکم مرداد 1391 ] [ 20:19 ] [ محمد ]
در شهری در آمریکا، آرایشگری زندگی می کرد که سال ها بچه دار نمی شد. او نذر کرد که اگر بچه دار شود، تا یک ماه سر همه مشتریان را به رایگان اصلاح کند. بالاخره خدا خواست و او بچه دار شد!
روز اول یک شیرینی فروش وارد مغازه شد. پس از پایان کار، هنگامی که قناد خواست پول بدهد، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه اش را باز کند، یک جعبه بزرگ شیرینی و یک کارت تبریک و تشکر از طرف قناد دم در بود.
روز دوم یک گل فروش به او مراجعه کرد و هنگامی که خواست حساب کند، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه اش را باز کند، یک دسته گل بزرگ و یک کارت تبریک و تشکر از طرف گل فروش دم در بود.
روز سوم یک مهندس ایرانی به او مراجعه کرد. در پایان آرایشگر ماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع کرد.
حدس بزنید فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه اش را باز کند، با چه منظره ای روبرو شد؟
.
.
.
.


برچسب‌ها: داستان, زیبا, آرایشگر, عاشقانه, smsnama, اس ام اس نما
ادامه مطلب
[ یکشنبه یکم مرداد 1391 ] [ 20:17 ] [ محمد ]
روزی یکی از خانه های دهکده آتش گرفته بود. زن جوانی همراه شوهر و دو فرزندش در آتش گرفتار شده بودند. شیوانا و بقیه اهالی برای کمک و خاموش کردن آتش به سوی خانه شتافتند. وقتی به کلبه در حال سوختن رسیدند و جمعیت برای خاموش کردن آتش به جستجوی آب و خاک برخاستند شیوانا متوجه جوانی شد که بی تفاوت مقابل کلبه نشسته است و با لبخند به شعله های آتش نگاه می کند. شیوانا با تعجب به سمت جوان رفت و از او پرسید: "چرا بیکار نشسته ای و به کمک ساکنین کلبه نرفته ای!؟"
جوان لبخندی زد و گفت: "من اولین خواستگار این زنی هستم که در آتش گیر افتاده است. او و خانواده اش مرا به خاطر اینکه فقیر بودم نپذیرفتند و عشق پاک و صادقم را قبول نکردند. در تمام این سالها آرزو می کردم که کائنات تقاص آتش دلم را از این خانواده و از این زن بگیرد. و اکنون آن زمان فرا رسیده است."
شیوانا پوزخندی زد و گفت: "عشق تو عشق پاک و صادق نبوده است. عشق پاک همیشه پاک می ماند! حتی اگر معشوق چهره عاشق را به لجن بمالد و هزاران بی مهری در حق او روا سازد. عشق واقعی یعنی همین تلاشی که شاگردان مدرسه من برای خاموش کردن آتش منزل یک غریبه به خرج می دهند. آنها ساکنین منزل را نمی شناسند اما با وجود این در اثبات و پایمردی عشق نسبت به تو فرسنگها جلوترند. برخیز و یا به آنها کمک کن و یا دست از این ادعای عشق دروغین ات بردار و از این منطقه دور شو!"
اشک بر چشمان جوان سرازیر شد. از جا برخاست. لباس های خود را خیس کرد و شجاعانه خود را به داخل کلبه سوزان انداخت. بدنبال او بقیه شاگردان شیوانا نیز جرأت یافتند و خود را خیس کردند و به داخل آتش پریدند و ساکنین کلبه را نجات دادند. در جریان نجات بخشی از بازوی دست راست جوان سوخت و آسیب دید. اما هیچکس از بین نرفت.
روز بعد جوان به درب مدرسه شیوانا آمد و از شیوانا خواست تا او را به شاگردی بپذیرد و به او بصیرت و معرفت درس دهد. شیوانا نگاهی به دست آسیب دیده جوان انداخت و تبسمی کرد و خطاب به بقیه شاگردان گفت: "نام این شاگرد جدید "معنای دوم عشق" است. حرمت او را حفظ کنید که از این به بعد برکت این مدرسه اوست."


برچسب‌ها: داستان, آتش عشق, عاشقانه, smsnama, اس ام اس نما
ادامه مطلب
[ شنبه سی و یکم تیر 1391 ] [ 11:7 ] [ محمد ]

باباهامون جلوی باباهاشون پاشونو دراز نکردن
ما پاهامونو دراز کردیم اما به احترامشون جلوشون سیگار نکشیدیم
بچه هامون اگه تو جمع نزنن زیر گوشمون شانس آوردیم !
.
.
.
به سلامتی دزد دریایی …
که همه رو با یه چشم میبینه !
.
.
.
هم
عاشقتم , هم ازت متنفرم , میانگین که بگیری میبینی برام مهم نیستی !
.
.
.
به سلامتی مادرا که وقتی با جارو برقی میان تو اتاق انگار چنگیز خان حمله کرده..!
.
.
.
پسر : عصبانی میشی خیلی خوشگل میشی …
دختر : من که الان عصبانی نیستم.!!
پسر : منم همینو میگم، الان مثه بزی..!!!
دختر : چی میگی آشغال؟
پسر : آها اینو میگم، الان خیلی خوشگلی ….!!
.
.
.
جمعیت جهان = 7,000,000,000 نفر
اگه من بمیرم = 6,999,999,999 نفر
همه ی اعداد عوض میشه ، قدر منو بدونید…
.
.
.


برچسب‌ها: اس ام اس, تیرماه 91, اس ام اس نما, smsnama, خنده دار, اس ام اس زیبا, پیامک, طنز, عشق
ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و ششم تیر 1391 ] [ 8:25 ] [ محمد ]

چه رنگ

یه نفر میره  مغازه کالای خانه میگه آقا! تلویزیون رنگی دارین؟ مغازه دار میگه آره داریم چه رنگشو میخوای؟

 

آزمایش دیوانه ها

در تیمارستانی میخواستند دیوونه ها رو امتحان كنند, زیر چراغی یك میز گذاشتند و روی آن مقدار زیادی روغن ریختند و ازشون خواستند یكی یكی بروند روی میز و چراغ رو عوض كنند دیوونه ها یكی یكی بالا رفتند و خوردند زمین. یكی از دیوونه ها كاغذی گذاشت روی میز و لامپ رو براحتی عوض كرد, همه برایش كف زدند و علت كارش را پرسیدند. گفت : والله قدم نمی رسید كاغذ رو گذاشتم زیر پام تا قدم بلندتر شود

 

 نصرالدین در تابوت ملا

در یک تشییع جنازه یه نفر از ملا نصر الدین میپرسه:ملا ! اگه جلوی تابوت مشایعت کنی خوبه یا عقب تابوت؟!!

 

نصر الدین میگه : مهم نیست جلو باشی یا عقب تابوت مهم اینه که داخـــل تابوت نباشی!!!!!!

 

 تبریک تولد

به غضنفر میگن تولدت مبارک، میگه: تولد شما هم مبارک !!!!

 

 گم شده

یه روز یکی خودشو میزنه به اون راه، گم میشه !!!!

 

 نمک شیرین

غضنفر شکر می خره از ترس اینکه مورچه ها نخورنش روش می نویسه نمک !!!!


برچسب‌ها: اس ام اس, لطیفه, اس ام اس نما, smsnama, خنده دار, اس ام اس زیبا, پیامک, طنز, عشق
ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و ششم تیر 1391 ] [ 8:22 ] [ محمد ]
به یکی میگن یه موجود نام ببر ، میگه یخ ... ، میگن آخه یخ که موجود محسوب نمیشه ، میگه چرا من خودم صد بار دیدم نوشتند یخ موجود است


شوتیه عینكش را دور دستش می چرخونه بعد میزنه چشمش، سرش گیج میره میخوره زمین هوا میره ، نمیدونی تا کجا میره
 

پسره تو خواستگاری از یه دختره می پرسه اسم شما چیه؟ دختره می گه اسم من توی تمام باغچه ها هست. پسره می گه: آهان فهمیدم ، اسمتون شلنگه
 

از یه کچل می پرسن اسم شامپوت چیه؟ می گه من
شامپو لازم ندارم از شیشه پاک کن استفاده می کنم!
 

حکمتی برای فهیمان : یارو داشته دنبال جای پارك می گشته اما پیدا نمی كرد! در همون حال گشتن به خدا میگه: خدایا اگه یه جای پارك برام پیدا كنیا من نماز می خونم، روزه می گیرم كه یه دفعه یه جای پارك می بینه و به خدا می گه! خدا جون نمی خوادخودم پیدا كردم
 

رئیس: خجالت نمی‌كشی تو اداره داری جدول حل می‌كنی؟ كارمند: چكار كنیم قربان، این سروصدای ماشینها كه نمی‌ذاره آدم بخوابه!


دکتر برای یه بنده خدائی شیاف تجویز کردم ، یارو رفت و یکهفته بعد اومد گفت آقای دکتر حالم خوب نشد بدتر هم شدم گفتم چرا ، گفت نمیدونم تا این کپسول ها که دادین را میخورم دلم آشوب میشه


غضنفر می‌میره می‌ره اون دنیا، ازش می‌پرسن چی شد مُردی؟ میگه داشتم شیر می‌خوردم ! میگن: شیرش فاسد بود؟ میگه نه بابا، گاوه یهو نشست
 

نصیحت یه شوهر به زنش: هر وقت یه سوسک تو دستشویی دیدی با دمپایی فورا نکوب رو سرش…

بی توجه از بغلش رد شو… این کار از صدتا فحش براش بدتره
 

طرف یه تیکه آشغال می پره  تو چشمش . می ره جلوی آینه  تو چشش فوت میكنه. خانمش بهش میگه دیوونه تو فوت نكن بذار اون فوت كنه!


 
یه روزی از طرف دامپروری میرن گاوداریه یه بابایی. میگن شمابه گاواتون چی میدی میخورن. میگه پوست هندونه، طالبی و ... دویست هزار تومن جریمش میكنن. چند ماه دیگه دوباره میان می پرسن چی میدی میخورن یارو می ترسه میگه: چلوكباب، چلومرغ، و ... اینبار دویست و پنجاه هزار تومن جریمش میكنن. میرن چند وقت دیگه میان میگن چی میدی میخورن؟ میگه والا نمیدونم پولشو میدم خودشون میرن میخرن می خورن!
 

یه پیرمرد چاخانه داشته خاطره تعریف میکرده، میگه: ما سال چهل و نه با دو نفر دعوامون شد، ‌البته سال چهل و نه که مثل الان نبود دو نفر خیلی بود
 



برچسب‌ها: اس ام اس, لطیفه, اس ام اس نما, smsnama, خنده دار, اس ام اس زیبا, پیامک, طنز, عشق
ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و ششم تیر 1391 ] [ 8:19 ] [ محمد ]

صادق که اساس دین از او شد معمور/بودند ملایک پی امرش مأمور
آخر ز جفا، ناصر احکام خدا/مسموم شد از ظلم و جفای منصور
+++
ای عجب بار دگر حق پیمبر شد ادا/در کنار تربتش فرزند پاکش شد فدا
موسی جعفر نه تنها بلکه امت شد یتیم/دانش و تقوا و ایمان و فضیلت شد یتیم
+++
بنال ای دل که در نای زمان، فریاد را کشتند/بهین آموز گار مکتب ارشاد را کشتند
اساتید جهان باید به سوگ علم بنشینند/که در دانشگه هستی، بزرگ استاد را کشتند
+++
سرمایه امروز بقیع، اشک است و اشک مدینه، جهان را از شیون اکنون خود پر کرده است
امروز بقیع در لباس سوگ، چکیده اشک های غربت شیعیان است و دانش بحارالانوار اشکی است که به تمامی برگهای زرین احادیث، تسلیت می گوید
+++
شیعیان رهبر ما را کشتند/صادق آل عبا را کشتند
نور چشم علی و فاطمه را/وارث کربوبلا را کشتند
+++
شهادت امام صادق، مرد آسمانی مدینه، چشمه جود و سخاوت، کوه حلم و بردباری، تجسم اخلاص و صبر و دریای عمیق علوم لدنی بر پیروان آن حضرت تسلیت باد
+++
صدای گریه می آید... صدای ضجه فرشتگان بقیع، امشب دوباره، در خاک تو خورشیدی خواهد دمید و ستاره ای به آسمان خواهد شتافت
+++
شهادت ششمین شمع روشنگر و وصی پیغمبر، تسلیت و تعزیت
+++
هر زمان رنگ جفا را میدید/کوچه و کربوبلا را میدید
خانه اش چونکه در آتش می سوخت/خیمه آل عبا را می دید
شهادت امام صادق تسلیت باد
+++
دوستان خدا آنانند که هنگامیکه مشاهده کنند حرام های پروردگار را مردم حلال می شمارند مانند پلنگ زخم خورده غضبناک شوند
(امام صادق)
شهادت مظلومانه قرآن ناطق، امام صادق بر شما تسلیت باد
+++
ای ششم پیشوای اهل ولا/خلق را رهبری به دین هدی
پای تا سر خدانمایی تو/هم ز سر تا بپای صدق و صفا
زهر منصور زد شرر به دلت/آب شد پیکرت ز زهر جفا
+++
کسی که دوست دارد بداند آیا نمازش پذیرفته شده است یا آن را نپذیرفته اند با تأمل بنگرد که آیا نمازش او را از فحشا و منکر باز داشته؟
پس به اندازه ای که او را بازداشته از او پذیرفته می شود.
(امام صادق)
+++
چهار چیز نشانه نفاق است: سنگ دلی، اشک نریختن، اصرار بر گناه و حرص بر دنیا.
(امام صادق)
+++
مایه زینت ما باشید، نه مایه عیب ما، با مردم نیکو سخن بگویید و زبان خود را نگاه دارید و آن را از حرف های بیهوده و سخنان زشت باز دارید.
(امام صادق)
+++
خدایا بحق امام صادق، ایمان عارفانه و عمل صادقانه به همه ما عنایت بفرما
آمین
+++
الا ای لاله خوشبو، عزیز آل پیغمبر
که بهر دین و قرآنت چنین گردیده ای پرپر
شده زین غم، گل خاتم، مدینه غرق در ماتم
دو صد لعنت به آنکس باد که مسمومت نمود از زهر
+++
بار دیگر ظالمانه، خیل جلادان شبانه/با دو دست بسته بردند یک غریبی را ز خانه
بار دیگر دست گلچین در مدینه آتش افروخت/بار دیگر آشیانی در میان شعله ها سوخت
داغ یک دسته شقایق، بر دل خونین صادق/بار دیگر شد شکسته حرمت قرآن ناطق
+++
دین از تو پدیدار شده حضرت صادق/شیعه ز تو بیدار شده حضرت صادق
از مکتب تو جن و ملک علم گرفتند/انسان ز تو دیندار شده حضرت صادق
شهادت امام صادق تسلیت
+++
دل گرفته یاد ایوان بقیع/دیده ای داریم گریان بقیع
حیف بر خاکش بتابد آفتاب/سایه عرش است بر جان بقیع
+++
«مدینه» همچنان مظلوم است و... «بقیع» مظلومتر!
رنج نامه نانوشته شیعه، بر خاک و سنگ مزار صادق آل پیامبر گویاتر از هر زمان به شکوه و شهادت ایستاده است
+++
امشب شب شهادت صادق آل پیامبر است؛ شبی که خورشید مدینه دانش، چهره فروزان اهل بیت و وارث علوم رسالت، در ظلمتکده دوران منصور، به خون دل نشست.
+++
زین ماتمی که چشم ملائک ز خون تر است گویا عزای صادق آل پیغمبرست
شهادت جانسوز رئیس مذهب شیعه امام جعفر صادق علیه السلام تسلیت باد
+++
داغ صادق شرر سینه ام افروخته کرد/جگری سوخته یاد از جگر سوخته کرد
آنکه هم ظاهر و هم باطن ما میداند/با دلش زهر چه کرده است خدا میداند
شهادت امام صادق تسلیت باد
+++
دلم هوای بقیع دارد و غم صادق/عزا گرفته دل من ز ماتم صادق
دوباره بیرق مشکی به دست دل گیرم/زنم به سینه که آمد محرم صادق


برچسب‌ها: اس ام اس, جمله, اس ام اس نما, smsnama, زیبا, شهادت, امام جعفر صادق, ع
ادامه مطلب
[ یکشنبه بیست و پنجم تیر 1391 ] [ 12:48 ] [ محمد ]
فروردین
فروردین نام نخستین ماه از فصل بهار و روز نوزدهم هر ماه در گاه شماری اعتدالی خورشیدی است. در اوستا و پارسی باستان فرورتینام، در پهلوی فرورتین و در فارسی فروردین گفته شده که به معنای فروردهای پاکان و فروهرهای ایرانیان است. بنا به عقیده پیشینیان، ده روز پیش از آغاز هر سال فروهر در گذشتگان که با روان و وجدان از تن جدا گشته، برای سرکشی خان و مان دیرین خود فرود می آیند و ده شبانه روز روی زمین به سر می برند. به مناسبت فرود آمدن فروهرهای نیکان، هنگام نوروز را جشن فروردین خوانده اند. فروهران در ده روز آخر سال بر زمین هستند و بامداد نوروز پیش از بر آمدن آفتاب، به دنیای دیگر می روند.


اردیبهشت
طبیعت
اردیبهشت نام دومین ماه سال و روز دوم هر ماه در گاه شماری اعتدالی خورشیدی است. در اوستا اشاوهیشتا و در پهلوی اشاوهیشت و در فارسی اردیبهشت گفته شده که کلمه ای است مرکب از دو جزء: جزء اول "اشا" از جمله لغاتی است که معنی آن بسیار منبسط است، راستی و درستی، تقدس، قانون و آئین ایزدی، پاکی... و بسیار هم در اوستا به کار برده شده است. جزء دیگر این کلمه که واژه "وهیشت" باشد. صفت عالی است به معنای بهترین، بهشت فارسی به معنی فردوس از همین کلمه است. در عالم روحانی نماینده صفت راستی و پاکی و تقدس اهورامزداست و در عالم مادی نگهبانی کلیه آتش های روی زمین به او سپرده شده است. در معنی ترکیب لغت اردیبهشت "مانند بهشت" هم آمده است.




برچسب‌ها: ازدواج, اس ام اس نما, smsnama, پیامک تولد, سالگرد, ماه, ایرانی, فروردین, آذر, معنی
ادامه مطلب
[ دوشنبه نوزدهم تیر 1391 ] [ 14:54 ] [ محمد ]
ادب: یعنی کمک به یک خانم زیبا در عبور از خیابان حتی اگر به کمک احتیاج نداشته باشد.


ازدواج: قمار زندگی است و در قمار معمولاً برد با کسی است که بیشتر تقلب کند.


الکل: مایه گرانبهایی که همه چیز را محفوظ نگاه می دارد مگر اسرار را.


اوراقچی: تنها موجودی که زنها را بهترین رانندگان دنیا میدان.


ایده آل: شوهری که بتواند با زنش بهمان دقت و ملایمتی که در مورد اتومبیل تازه اش دارد رفتار کند.


بوسه: تصادفی که فقط یک سیلی به آدم ضرر می زند.



برچسب‌ها: اس ام اس, جمله, اس ام اس نما, smsnama, زیبا, اس ام اس زیبا, پیامک, فرهنگ لغت, عشق
ادامه مطلب
[ دوشنبه نوزدهم تیر 1391 ] [ 7:15 ] [ محمد ]

از آن روزی که سربازی به پا شد/ستم بر ما نشد بر دختران شد
بسوزد آن که سر بازی به پا کرد/تمام دختران را چشم به راه کرد
+++
بسوزد آنکه سربازی بنا کرد/تو را از من مرا از تو جدا کرد
گروهبانان مرا بیچاره کردند/لباس شخصی ام را پاره کردند
به خط کردند تراشیدند سرم را/لباس آش خوری کردند تنم را
+++
هر روز تنگ غروب تو سربازی/صفا داره لب مرز تیر اندازی
تا چهل چراغ پادگان روشن میشه/سر دیگ عدسی غوغا میشه
توی دیگ عدس، افتاده یک مگس/بخورم، نخورم گرسنه می مونم
قدر آش ننم رو حالا میدونم
+++
سر پستم رسیدم خوابم آمد/محبت های مادر یادم آمد
نوشتم نامه ای با برگ چایی/کلاغ پر میروم مادر کجایی
نوشتم نامه ای با برگ انگور/جدا گشتم دو سال از خانه ام دور
+++
به صف کردند تراشیدند سرم را/لباس ارتشی کردند تنم را
الهی خیر نبینی سر گروهبان/که امشب کردی تو مرا نگهبان
+++
ترکه سربازیش تموم میشه، وقتی کارت پایان خدمتشو بهش میدن، نگاه میکنه میگه: ای بابا، من که ازینا چهارتا دارم!
+++


برچسب‌ها: اس ام اس, جمله, اس ام اس نما, smsnama, زیبا, اس ام اس زیبا, پیامک, سربازی
ادامه مطلب
[ یکشنبه هجدهم تیر 1391 ] [ 17:51 ] [ محمد ]
یک روز بعد از ظهر وقتی اسمیت داشت از کار برمیگشت خانه، سر راه زن مسنی را دید که ماشینش خراب شده و ترسان توی برف ایستاده بود. اون زن برای او دست تکان داد تا متوقف شود. اسمیت پیاده شد و خودشو معرفی کرد و گفت من اومدم کمکتون کنم.
زن گفت صدها ماشین از جلوی من رد شدند ولی کسی نایستاد، این واقعا لطف شماست.
وقتی که او لاستیک رو عوض کرد و درب صندوق عقب رو بست و آماده رفتن شد، زن پرسید: "من چقدر باید بپردازم؟"
و او به زن چنین گفت: "شما هیچ بدهی به من ندارید. من هم در این چنین شرایطی بوده ام. و روزی یک نفر هم به من کمک کرد، همونطور که من به شما کمک کردم. اگر تو واقعاً می خواهی که بدهیت رو به من بپردازی، باید این کار رو بکنی. نگذار زنجیر عشق به تو ختم بشه!"
چند مایل جلوتر زن کافه کوچکی رو دید و رفت تو تا چیزی بخوره و بعد راهشو ادامه بده ولی نتونست بی توجه از لبخند شیرین زن پیشخدمتی بگذره که می بایست هشت ماهه باردار باشه و از خستگی روی پا بند نبود.
او داستان زندگی پیشخدمت رو نمی دانست، و احتمالاً هیچ گاه هم نخواهد فهمید.
وقتی که پیشخدمت رفت تا بقیه صد دلار شو بیاره، زن از در بیرون رفته بود، در حالیکه بر روی دستمال سفره یادداشتی رو باقی گذاشته بود.


برچسب‌ها: داستان, زنجیر, گربند, اس ام اس نما, smsnama, دیر, زود, عشق
ادامه مطلب
[ جمعه شانزدهم تیر 1391 ] [ 12:5 ] [ محمد ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

لینک های مفید

امکانات وب
: